یادش به خیر..هرروز با جین و سیندرلا تو خونه یکیمون جمع می شدیم و می گفتیم و می خندیم. سیندرلا که گرفتار کاراشه.جین که باید حواسش به تارزان باشه و منم که هفت کوتوله رو دارم و هیچ کدوممون دیگه نمی تونیم بریم پیش هم..
توی شهر قصه همه مردم دارن همه جا رو به خاطر عید تزئین می کنن و خونه هاشون رو خونه تکونی می کنن..خونه تکونی ما با خونه تکونی شما خیلی فرق داره..ما همه وسایلمون رو نو می کنیم و وسایل کهنه رو به میکی و مینی می دیم تا اونا ببرن کارخانه و تبدیلشون کنن به لوازم نو..
تازه بعضی ها هم خونه هاشون رو نو می کنن.اینم نوعی از خونه تکونیه.یه روز مونده به عید هم همه توی پارک شهر قصه جمع می شن و یه جشن بزرگ می گیرن تا هرکس از کسی ناراحته، ناراحتیش بر طرف کنه و همه کینه ها از بین بره.
لحظه سال تحویل همه شهر قصه ای ها توی قصر سیندرلا اینا جمع می شن و یه جشن حسابی می گیرن و عید رو به هم تبریک می گن و آخرشم یه عالمه خوراکی خوشمزه نوش جان می فرمایند!
جای شما دوستای شهر قصه ای توی جشن های ما خیلی خالیه.من، جین و سیندرلا امیدواریم سال خیلی خوبی داشته باشید و بتونیم توی سال جدید بیشتر به شما سربزنیم و از خاطرات شهر قصه ایمون براتون تعریف کنیم.