X
تبلیغات
شهر قصه
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
شهر قصه
عجب سفری بودا

عجب سفری بودا!چقدر خسته شدیم.ای وای یادم رفت خودمو معرفی کنم.سلام.من سفید برفی ام.می شناسید دیگه.عکسم هم اون بالا هست.

Image hosting by TinyPic

سیندرلا بهتون گفت که می خواستیم بریم سفر.ما امروز از سفر برگشتیم.خیلی بهمون خوش گذشت.جای شما خالی بود.

cindy2.gif

ما وسایلمون رو شب آماده کردیم و صبح با صدای علاءالدین و جاسمین از خواب بیدار شدیم.قرار بودبا قالیچه اونا بریم.وسایلمون رو برداشتیم و رفتیم دنبال سیندرلا و پسر حاکم.

اونا هم خواب بودند.اینقدر توی شیشه اتاقشون در زدیم که بالاخره بیدار شدند.بعدم دنبال جین و تارزان رفتیم که اونا سحرخیز تراز همیشه داشتند دست و صورتشونو می شستند و خلاصه دنبال همه رفتیم وهمه روی قالیچه سحرآمیز علاءالدین و جاسمین نشستیم و به راه افتادیم.

قرار بود به همه جا بریم و به قالیچه گفته بودیم که جاهای قشنگ رو بهمون نشون بده.

سه تا فرشته مهربون هم همش دور سرمون می چرخیدند و آواز می خوندند.

هفت تا کوتوله هم همش در حال دعوا کردن بودند.اینقدر دعوا کردند که آخرش تارزان بهشون گفت اگه بخواین اذیت کنین می پرمتون پیش تیگر زندگی کنید و بالاخره اونا ساکت شدند.

توی راه سیمبا رو هم دیدیم و براش دست تکون دادیم.

اول رفتیم دریا.اونجا سوار قایق پری دریایی اینا شدیم.خیلی حال داد.توی این موقعیت غول چراغ جادوی علاءالدین اینا هوس ماهیگیری کرده بود اما هیچی نتونست بگیره جز یه لنگه دمپایی!

Image hosting by TinyPic

بعد دیو و دلبر برامون چایی آوردند و با کیک زیبای خفته اینا خوردیم.

بعد از قایقرانی رفتیم توی جنگل.چون تارزان همراهمون بود،اصلا نترسیدیم.رفتیم توی جنگل و یه چادر زدیم و یه کم استراحت کردیم.من و جین هم رفتیم دور و اطراف رو بگردیم که رابین هود رو دیدیم که داره قدم می زنه.

رابین هود  و همسرش هم با ما اومدند تا سفرمون رو  با هم ادامه بدیم.بعد رفتیم چند تا از کشورها رو دیدیم و آخرش هم رفتیم خونه هرکولس اینا باهم سیبی که ما برده بودیم رو خوردیم

سوار کالکسکه سیندرلا اینا شدیم و توی راه خوراکی های جین و تارزان رو خوردیم و الان تازه رسیدیم و خسته ایم.

امیدوارم شما هم از این سفرها برید و بهتون خوش بگذره.بازم پیش ما بیاید.

Image hosting by TinyPic

Snow.gif

 
لینک نوشته
2006/8/20 -- شهر قصه اي ها 

سفر دسته جمعی
سلام دوستای همیشگی وبلاگ شهر قصه ها امیدواریم حالتون خوب باشه

امروز اولین آپ من تو وبلاگ هست من سیندرلا هستم امیدوارم من سیندرلا

و  سفیدبرفی و جین دوستان خوبی براتون باشیم.....................

و اما ماجرای امروز!!!!!!!!!!!!

من (سیندرلا )و پسرحاکم با علاالدین و جاسمین با جین و تارزان با

سفیدبرفی و شاهزاده با دیو و دلبر و زیبای خفته با فیلیپس با پری دریایی

و همسرش قرار مسافرت گذاشتیم............

 

من و پسر حاکم قرار شد که چند تا کالسکه به کمکفرشته نجات تهیه کنیم

 و گاس و جک و ماری و بقیه موش ها به کمک جادو  اسب  های اون ها

بشن.....

جین و تارزان قراره نارگیل و موز بیارن.........

سفید برفی و  شاهزاده قراره یه چند تا سیب قرمز خوشمزه بیارن اما نه

از اون سیب هایی که جادوگر اون هارو سمی کرده بود....

علاادین و جاسمین هم می خوان چراغ جادوشون رو بیارن شاید غول چراغ

یه جاهایی بهمون کمک کنه...........

دیو و دلبر هم قراره قوری و جاشمعی جادوییشون رو بیارن شاید در سفر

لازم بشه.................

زیبای خفته و فیلیپس هم به کمک ۳ تا فرشته های مهربون یک کیک

خوشمزدرست کرده و می خواد با خودش بیاره.........

پری دریایی و همسرش هم قراره یه قایق تفریحی جور کنن.......

امیدوارم که سفر خوبی داشته باشیم جای شما دوستای خوبم خالیه!!!!!!

دوستان عزیز که مایلید جزو لینک شهر قصه ها باشید با انتخاب یکی از

شخصیت های کارتون برای نام خود در قسمت نظرات برای ما بنویسید

 
لینک نوشته
2006/8/12 -- شهر قصه اي ها 

مهمونی!!
امروز عجب روزی بود. اول بزارین خودمو معرفی کنم. من جین هستم همون دختری که با تارزان هستاا شناختین؟؟ لابد تا حالا چند بار قصه ی آشنایی من و تارزان رو شنیدین نه؟؟ امروز سالگردمون بود و ما هم تصمیم گرفتیم که یه مهمونی بزرگ تدارک بدیم و همه ی ساکنین شهر قصه رو دعوت کنیم.

جامون یه خورده تنگ بود رفتیم تو قصر سیندرلا و شروع به مهمونی کردیم. همه چیر اونجا بود از سوپ سرزمین عجایب گرفته بود تا تخم طلا تو جک و لوبیای سحر امیز. اها سوپ لوبیا هم بود.

اینقده خوش گذشت که نگین . این سفید برفی با شاهزاده و ۷ تا کوتولش اومده بود . وای لباسش یه خوشگل بود از جنس ابریشم. ولی مگه این ۷ تا کوتوله میزارن ادم راحت مهمونیشو بکنه؟؟؟ اون خوابالو که گرفته وسط جشن خوابیده و خر و پفش همه جا رو گرفته. وایییی اون شیطون کوچولوهه دوپی با اون کوتولگیش چه شعبده بازی های خوبی کرد.

حالا سیندرلا اومد با همون کفش نازنینش یییک تیپی زده بود . اخرشم که همه رفتن موندیم من و تارزان جان با سیندرلاو شاهزاده و سفیدبرفی و شاهزاده و ۷ تا کوتوله گفتیم و خندیدیم تا شب شد و اونا میخواستن برن.

ما هم تصمیم گرفتیم که همیشه با هم باشیم ( از طرفی هم دوست صمیمی بودیم) و همیشه خاطراتمون رو ثبت کنیم .  تا خاطره ی بعدی 

چاو

 

دوپیه سفید      برفی اینا

اینم سفید برفی جون و شاهزاده

اینم اقا خوابالو که وسط مهمونی خر خر میکرد

 وای سفید برفی عجب طاقتی داریاا

وای عجب لباسی داشت سیندرلا

اینم منو تارزان جان البته موقه ی اشنایی الان برای خودش مردی شده

 
لینک نوشته
2006/8/7 -- شهر قصه اي ها 


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
یک دوست جدید
قصر جدید

سفید برفی اینجاست...
پوستر
سفید برفی با دست پر اومد
سیندرلا دوباره اومد
سلامی دوباره
آلبوم عکس شهر قصه
خونه تکونی شهرقصه ای

نویسندگان ویلاگ
شهر قصه اي ها
جين
سفيد برفي
سیندرلا

آرشیو وبلاگ
12/22/2009 - 1/20/2010
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006

پیوندها
زهرا(سندباد)
فاطمه(پری دریایی)
صبا(دلبر)
کسری (پلنگ صورتی)
مژگان(کاسپر)
نرگس(آن شرلی)
فاطمه(بند انگشتی)
عطیه( زیبای خفته)
ملیکا(جودی ابوت)
سروین (زیبای خفته2)
رها(شنل قرمزی)
نفیسه(آلیس)
شاه پاتر(جیمی نوترون)
سام(شاهزاده)
فردین(تارزان)
مرجان(مینی موس)
عاطفه(فردی)
داودپویا(گربه)
مظهر گلی(ویکتوریا)
علی رضا(رابین هود)
افشین( شاخ شکن)
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS