| سلام دوستای شهرقصه ای.دلم براتون خیلی تنگ شده بود.هرچی صبر کردم، جین آپدیت کنه،دیدم انگار نه انگار که اینجا وبلاگ شهر قصه هست.تازه یادش اومده که اینجا رو باید آپدیت می کرده و به دلایلی امروز من آپدیت می کنم.
نمی خواد توی ذهنتون بپرسید چه دلایلی خودم براتون می گم.جریان از این قراره که هفت کوتوله از بس منو اذیت کردن، برای یک هفته فرستادمشون خونه ی جین اینا.دلم خنک شد.حالا جین باید باهاشون بسوزه و بسازه تا بتونه منو درک کنه.دیگه جین هم سرش شلوغ شده و امروز از من خواهش کرد اینجا رو آپدیت کنم.کلی برام خودشیرینی کرد اگر نه نوبت من نبود.
البته نمی خواستم آپدیت کنما ولی خب چون خیلی اصرار کرد، منم خب چیکار کنم دیگه قبول کردم( معلومه!!! )پاشم زود برم که وقتی جین این مطلب رو بخونه می خواد بیاد بزنه دنبال سرم!خب دوستای وبلاگی چیکار می کنید؟ خوش می گذره بهتون؟
خوشم می آد سیندرلا هروقت می آد کلی پیشنهاد خوب می ذاره ها.کاش یه ذره ما فکر می کردیم!راستی امتحان های هفت کوتوله هم شروع شده البته داره تموم می شه.امتحاناشون خیلی طول کشید.مگه می گذاشتند شبا من بخوابم؟ می گفتند بیا ازمون درس بپرس.یکی و دوتا که نیستن.هفت تا هستن.منم تا صبح باید بیدار می موندم.
خوش به حال سیندرلا.کاری کنه نداره.من و جین هی باید بکشیم که البته منم راحت شدم می تونم به کارای عقب موندم برسم.پرینس ها هم سلام می رسونن.منظورم شاهزاده ها و تارزان هست! البته به دستور جین ما باید از این به بعد تارزان خان رو با نام شاهزاده صدا بزنیم!
این مطلب هم قابل توجه جین:هفته قبل توی مدرسه ی هفت کوتوله یه مسابقه شیرینی پزی گذاشتند و قرار بود هفت کوتوله شرکت کنن اما خب من دیدم اونا بلد نیستن خودم براشون درست کردم و برنده شدم تازه جایزه هم دادن که گیر هفت کوتوله اومد.نزدیک به دو ساعت سر جایزه دعوا کردن که به کی برسه و بازم به نتیجه نرسیدن.هفت کوتوله همین دردسرها رو داره دیگه.
دوستای شهرقصه ای ما منتظر نظرهای قشنگتون هستیما.اگه نظر ندید، من می دونم و شما!سفید برفی این مدت فراموش شده پس اگه دوست ندارید فراموش بشه نظر یادتون نره
|